![]() |
![]() |
|
|
مولای من تو کجایی که ببینی تمام بعد از ظهر های پنج شنبه را در کوچه پس کوچه های دلواپسی به انتظارت می ایستم! تو کجایی که ببینی جمعه صبح با خواندن دعایی عهد سر بر سجاده معبود می گذارم و با اشک و نیاز آمدنت را می طلبم؟ اما وقتی آسمان چادر سیاهش را می گستراندو از آمدن تو خبری نمی شود دلم می گیرد و غمگین می شم و رو به آسمان می کنم و می گویم: خورشید موعود چند جمعه دیگر صبر کنم تا تو بیایی.
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه نوزدهم شهریور 1385ساعت 18:10 توسط م |
|
|
+ نوشته شده در
جمعه سوم شهریور 1385ساعت 20:39 توسط م |
|
|
دوباره قلم به دست می گیرم تا بنویسم برای تو تویی که فقط و فقط با یاد تو روزگارم به آرامش می رسد گاهی اوقات آرزو می کنمکه ای کاش تک پرنده عاشقی بودم که میان هزاران پرنده بتوانم به قله بلند سرزمین هستی برسم و پرواز کنان نغمه سر دهم که...... من شیدای تو هستم.
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سی ام مرداد 1385ساعت 16:20 توسط م |
|
|
بگذار بی ادعا اقرار کنم که دلم برایت تنگ شده وقتی نیستی دلتنگی هایم را قاب می کنم لحظه لحظه غروب را که دلتنگ تو و چشمان بارانی ات هستم می شوم قاب می کنم تا وقتی آمدی نشانت دهم تا شاید دیگر تنهایم نگذاری. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سی ام مرداد 1385ساعت 16:10 توسط م |
|
|
باران کدام آسمان ردپای تو را شستوقتی که پشت پنجره در انتظار تو نشسته بودم؟! کوچه خاطرات روزهای زندگی دیگر بوی تو را نمی دهد.گمشده من! پشت کدامین کلمه پنهانی؟ ای همیشگی! تو را کجا جستجو کنم؟ در کنار شقایق های پر پر یا کنار غنچه های تازه جوانه زده یا کانر قناری های عاشقی که آواز عاشقانه سر می دهند؟ تو را در کدامین کلمه جستجو کنم؟ در عشق،محبتیا مهربانی؟ در زمین یا آسمان؟
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و هشتم مرداد 1385ساعت 16:57 توسط م |
|
|
نگاه تو یگانه حقیقتی بود که به من امیدواری و روشنی می بخشید. نگاه تو از آسمان سر چشمه می گرفت و عظمت آفرینش را بر من عرضه می داشت. نگاه تو نظیر نگاه فرشتگان هستی بخشو سحر آمیز بود.نگاه تو دریچه های بهشت را بر من گشود و هر آنچه در زمین نمی یافتم از دریچه چشمان تو می دیدم. یادت هست غروب های باران و عشق راو من که عمق عشقمان را می سنجیدم در نگاهت! یادت هست خنه ها را در مشت می گرفتیم و می پاشیدیم بر لبهایمان ! ولی اینک منم و تنهایی و غروب های که خیس می خورم در یادت. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و ششم مرداد 1385ساعت 19:3 توسط م |
|
|
بیا به وسعت تمام خاطراتمان عاشق شویم وقرار بگذاریم که هیچ شقایقی را نچینیمو خار هیچ گلی را جدا نکنیم تا همیشه سوز عشق را دریابیم و یادمان نرود عاشق بمانیم. با تو می توانم بهترین شعر ها را بسرایم و عاشق انسان عالم باشم. با تو می توانم خدا را بهتر ببینم و صدای نفس های شقایق ها را بشنوم. فردا روز بزرگی است. روز پیوستن من به تو، روز گسترش آسمان و روز بیداری جاودانه ستاره ها. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و ششم مرداد 1385ساعت 18:55 توسط م |
|
|
مخواه ازمن امشب نبارم
که جزگریه کاری ندارم به راه تو جاریست هرشب نگاه پرازانتظارم زدی دل به دریاورفتی نماندی چرادرکنارم بیا ای آفتابی ترینم که بی توبه باران دچارم |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و ششم مرداد 1385ساعت 18:28 توسط م |
|
|
اکنون که قلبم شوق دیدار تو را داردوحس زیبایی به نام عشق به تو در من جاریست، می خواهم که لحظه لحظه زندگیم بوی تو را داشته باشد. دوست دارم تا محنت های این دنیای تاریک را پشت سر بگذارمو به سوی عاشقانه پرواز کنم. به سوی تو که آرام بخش قلب نا آرام من هستی. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و ششم مرداد 1385ساعت 18:13 توسط م |
|
|
ای که دستانت پناه سبز عشق وی نگاهت جلوه گاه سبز عشق آسمانی باش چون آفاق نور هر کرانت تکیه گاه سبز عشق ابتدایت جاده تصمیم من انتهایت شاهراه سبز عشق حرف های روشنت تفسیر راز در سرای دل ،گواه سبز عشق مبتلا شد دل به دام غمزه ات ای کمان ابرو سیاه سبز عشق در هوایت طبع من گل می کند با نگاهت ،ای نگاه سبز عشق با طلوعت بغض دل وا می شود پیش رویت ای پگاه سبز عشق در هوای مملو از دلبستگی عاشقی یعنی،گناه سبز عشق |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و ششم مرداد 1385ساعت 17:55 توسط م |
|
|
خورشید وماه فرو ریخته در آب شاخه ها دست بر آورده به مهتاب شب و سحر وگل وسنگ همه دل داده به آوازه شب آهنگ یادم آید تو به من گفتی از این عشق هرز کن تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است باش که دلت باد گران است تا فراموش کنی چندی از این شهر سفر کن با تو گفتم هرز از عشق ندانم سفر از پیش تو هرگز نتوانم نتوانم روز اول که دل من به تمنای تو پر زد چون کبوتر لب بام تو نشستم تو به من سنگ زدی من نرمیدم نه گسستم
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و پنجم مرداد 1385ساعت 21:14 توسط م |
|
|
روزي كه مي گفتي من با تو مي مانم روزي كه دانستي من بي تو ميميرم روزي كه با عشقت بستي به زنجيرم بازنده من بودم اين بوده تقديرم خوش باوري بودم پيش نگاه تو هر دم ز چشمانت خواندم كلامي نو عشق تو چون برگي در دست طوفان بود دل كندن و رفتن پيش تو آسان بود روزي به من گفتي ديگر نميمانم گفتم كه ميميرم گفتي كه ميدانم باور نمي كردم هر گز جدايي را آن آمدن با عشق اين بي وفايي را |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و پنجم مرداد 1385ساعت 21:0 توسط م |
|
|
وقتی برات نخواد خدا پشت هم میاد درد بلا پیش تقدیرش چون و چرا فایده نداره اگه بری به آسمون اگه بسازی رنگین کمون وقتی بختت نا مهربون حال تو زاره |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و پنجم مرداد 1385ساعت 20:57 توسط م |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و پنجم مرداد 1385ساعت 20:25 توسط م |
|
|
شوق دیدار تو شد لبریز از جام وجودم شدم آن عاشق دیوانه که بودم یادم آید که شبی ا آن کوچه گذشتیم پر گشودیم ودر آن خلوت دل خواسته گشتیم ساعتی بر لب آن چوی نشستیم تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت من همه محو تماشای نگاهت آسمان صاف وشب آرام بخت خندان زمین رام |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و پنجم مرداد 1385ساعت 17:55 توسط م |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
سلام من به وبلاگ من خوش آمدید امیدوارم به شما خوش بگذرد از عکس ها و مطالب اجازه کپی برداری دارید
|
| نوشته های پیشین |
|
شهریور 1385 مرداد 1385 |
|
RSS
|